|
نـــــــــارون
| ||
|
![]() مؤلف: دکتر بخشعلی قنبری نهج البلاغه از منابع اصلي و اصيل اسلامي است كه به دليل محتواي غني و صورت آراسته و مسجع منبعي درخور براي بسط معارف ديني و وسيله مناسبي جهت تأمين باورهاي ديني و آموزه هاي تكريم انسانيت به لحاظ معنايي بوده است. از نقطه نظر صورت پردازي هم با توجه به كاربرد صنايع گوناگون ادبي در آن، از نوادر كتبي است كه ذوق اهل ادب را به خود جلب كرده و باعث فربهي و غناي زايدالوصف زبان و ادب عربي در درجه اول و زبان فارسي در درجه دوم و زبان انگليسي در مراتب بعدي بوده است. بيشك كتبي از اين دست از آن جهت مطمح نظر و انديشه اند كه خود حامل معرفتي عظيم و ساختار گفتاري و واژگاني بي بديل اند. براي تقريب ذهن ميتوان در سطوح پايين نسبت به منابع مقدس در ميان مسلمانان فارسي زبان گلستان سعدي را ياد كرد كه همچنان به لحاظ محتواي ديني، اخلاقي و انسانياش و به لحاظ ادبي و صورتگري اش تكامل بخش ادب و اديبان پارسي شده است. نهج البلاغه نيز در سطح بالا و به عنوان يك اثر مقدس اين نمود را به نحوي كامل از خود نشان داده است. به يقين ميتوان نهج البلاغه را منبع شناخت امور مهمي چون خداشناسي و خدايابي، پيامبرشناسي و الگوخواهي، دين شناسي و دينباوري، انسانشناسي و مردم خواهي و كمال خواهي دانست. علي (ع)، پديدآورنده اين اثر سترگ خود، در مكتوبه اش و اثر آسان ياب و ژرفخواهش آدميان را به اين امور مهم تذكار داده است. خدايي كه نهج البلاغه تجلي كننده تصويري از اوست؛ خدايي است. دلنشين و محبوب و محتشم، از يك سو جذاب است و دلربا و از سويي ترساننده است در كمين بندگان نشسته؛ از سويي حياتبخش است و از ديگر جنبه مرگ آفرين و ميراننده؛ «و اعلم ان مالك الموت هو مالك الحياة»1 و اگر خدا بخشنده و بخشاينده است محروم كننده و تنبيه كننده هم هست؛ «ان بيده العطاء و الحرمان»... و خلاصه خدايي كه در نهج البلاغه معرفي شده خدايي گونه گونه، متنوع، دلكش و حيرت انگيز است و اگر اندك غفلتي از شناخت او بر آدمي مسلط آيد در وادي حيرت (نه به معناي عرفاني اش كه كمال است و آغاز راه) گرفتار ميآيد از حسرت و تعجب دندان بر زبان خواهد گزيد و بر پيشاني اش مهر محروميت حك خواهد كرد، نه يادگار مهر و عطوفت! چنانكه جاهلان و جهل پيشگان در همه اعصار آن را برگزيدهاند؛ «فهم فيها تائهون حائرون جاهلون مفتونون»2. لذا بنده خوب در نگره مولا علي(ع) كسي است كه نگريستن به يك جنبه و تصوير خدا، او را از جوانب و تصاوير (به تعبير عرفاني) او غافل نسازد و بايد كه در سفر باشد و آنگونه شود كه از تصويري به تصويري ديگر رو كند و از جمع آنها بهجت زده شود و محروم از لذت ديدار نگردد. نالم و ترسم كه او باور كند وزكرم آن جور را كمتر كند عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد بلعجب من عاشق اين هردو ضد3 ؛ زيرا: او جلوه گري و عشوه گري معشوقانه ميكند و عاشقان دلداده را به سوي خود جلب و جذب مينمايد: از تو اي بينقش با چندين صور هم مشبه هم موحّد خيره سر كه مشبه را موَحَّد ميكند كه موحِّد را صور ره ميزند4 باري نهج البلاغه محمد (ص) را به عنوان نماينده خدا و الگوي انسان كامل معرفي ميكند چه او از ديد علي (ع) طبيب دوره گردي است كه به پاي خود نزد بيمار ميرود و بي منت و بي رشوت به درمانگري او ميپردازد؛ طبيب دوّار بطبه قد احكم مراهمه واحمي مواسمه»5 و در مردمشناسي و الگودهي به آنان از زبانش خطبه غرّاي همام سرريز و از كاسه وجودش گفتارهاي معنوي ديگر سرازير ميشود و... همين هنرنمايي ها بوده است كه اديبان و پژوهشگران را به سوي نهج البلاغه رهنمون ساخته و اهل هنر و ادب را ستايشگر خود نموده است. به هر حال پژوهشگراني هم بوده اند كه با قلم و قدم خود در صدد برآمدند تا مردم را از اين گنج پنهان آگاه سازند تا با رويآوردن به آن خود را از نعماتش برخوردار كنند و گرد محروميت را از چهره و دامن خود بفشانند. كتاب مورد نظر؛ «چشمه خورشيد» براي دستيابي به اين هدف نگاشته شده است. در معرفي اين اثر ارزنده نكاتي به ذهن نگارنده ميرسد كه ذيلاً ميآيد: 1) اين اثر با زباني روان و ساده نوشته شده و از آنجا كه نويسنده محترم آن در حدي قابل قبول به زبان و ادب فارسي آگاه است و زبان مكتوب امروزي را خوب ميداند و آن را در نوشته هايش بكار بسته است به نيكي از مزيت فارسي نويسي درباره آثار عربي بهره برده است. اين ويژگي وقتي اهميت خود را نشان ميدهد كه اثر حاضر را با يكي از كتب هم موضوعش مقايسه كنيم. بيشك در آثار ديگر واژههاي مغلق وجود دارند كه خواننده را به غايت خسته خواهند كرد. اما چنانكه اشارت رفت اثر حاضر از اين كاستي تا حد قابل پذيرش مبرّي است. 2) نكته و ويژگي و مزيت دوم اين اثر كه آن را كمابيش از ساير كتب مشابه جدا ميسازد در عين معرفي نهج البلاغه به لحاظ نگرش تا حدي بيروني (نه به معناي معرفتشناختي آن) آن، خواننده را با واژه ها و عبارات اين كتاب نيز آشنا ميسازد. منظور نگارنده اين نيست كه در آثار ديگر از سخنان امير مؤمنان(ع) شواهدي ذكر نشده است، بلكه قصد آن است كه مؤلف به گونه ديگر به اين مهم پرداخته است كه در نوع خود كم نظير است. به تعبير روانتر مؤلف در كنار معرفي نهج البلاغه خود نهجالبلاغه را به فراخور حال و مقام آورده است و خواننده به طور طبيعي با روح و روش گفتار امير مؤمنان (ع) آشنا ميشود. 3) آوردن بخشي از ويژگيهاي بارز حضرت علي (ع) مطمئنا به غناي اثر افزوده است چه، خواننده علاوه بر آشنايي با كتاب نهج البلاغه با پديدآورنده آن هم آشنا ميگردد. 4 ) به طور كلي اين اثر امهات لوازم آشنايي با نهج البلاغه را در بردارد. 5) نكته قابل تقدير و تأمل آن كه اين اثر از شواهد خارج از نهج البلاغه هم برخوردار است و همين كار باعث شده تا اثر فوق از حالت يكنواختي خارج شده و طراوت لازم را در روح خواننده به وجود آورد و او را به اهميت نهج البلاغه واقف سازد؛ نكته ويژه آن كه نويسنده از اشعار نغز و پرمغز از شاعران گرانمايهاي چون مولوي استفاده كرده و بر محتواي آن افزوده است.
به هر حال كتاب در يك مقدمه و در هشت بخش تنظيم و تأليف شده است و يادآوري بخشهاي آن خالي از فايده نيست. بخش اول: شناخت علي(ع)، بخش دوم: شناخت مؤلفان كلام علي(ع)، بخش سوم: شناخت نهج البلاغه. بخش چهارم: منبع شناسي، بخش پنجم: شناخت رابطه نهج البلاغه و قرآن، بخش ششم: صورتشناسي نهج البلاغه بخش هفتم: روشن شناسي نهج البلاغه و بخش هشتم: كتابشناسي نهج البلاغه. مؤلف در بخش اول مطالبي پيرامون عظمت شخصيت حضرت علي (ع) آورده است. وي در بخش دوم مؤلفان اوليه نهج البلاغه و در رأس آنان؛ سيدرضي (ره) را مورد بررسي قرار داده و اطلاعاتي از شخصيت و فعاليت آنان عرضه كرده است. در بخش سوم به طور مختصر نهج البلاغه معرفي شده ولي به معناي معرفتشناختي اين كتاب را مورد بررسي قرار نداده و تنها به باببندي، وجه نامگذاري، شأن و انتساب آن به امام علي(ع) پرداخته شده است. مهمترين قسمت اين بخش نقد و بررسي شبهات ابنخلكان است كه مؤلف از صحت انتساب نهج البلاغه به امام طرفداري كرده و آن را صحيح دانسته و پاسخهايي به شبهات ابنخلكان ارائه كرده است.6 نويسنده در تأييد نظريه صحت كلي انتساب نهج البلاغه به امام (ع) به دلايل صاحبنظران و نهج البلاغه شناسان به ويژه ابن ابيالحديد استناد كرده است.7 بخش چهارم: به منبع شناسي نهج البلاغه اختصاص دارد. مؤلف محترم از چهار دسته كتاب ياد ميكند كه منابع و مصادر اوليه نهج البلاغه را تشكيل ميدهند كه عبارتند از: 1) كتب تأليف شده پيش از سال 400 (سال تأليف نهج البلاغه) 2) كتب پيش از تدوين نهج البلاغه 3) كتب تأليف شده پس از زمان شريف رضي (ره) و مختلف با آن در اسناد مطالب. 4) كتب پس از زمان شريف رضي كه كلام امام را به صورتهاي متفاوت از آنچه در نهج البلاغه است آوردهاند.8 در بخش پنجم رابطه قرآن و نهج البلاغه و اثرپذيري نهج البلاغه از قرآن مورد بررسي قرار گرفته است و در بخش ششم، نهج البلاغه به لحاظ ادبي مورد ملاحظه واقع شده است. در بخش هفتم روش شناسي مطرح شده است. بخش هشتم كتاب از آن جهت اهميت دارد كه منابع و ابزار لازم براي آشنايي با نهج البلاغه و تحقيق در آن را در بردارد. مؤلف محترم در ضمن پرداختن به موضوع اين بخش تقريبا تمام ترجمههاي فارسي نهج البلاغه را ذكر كرده است و خوانندگان ميتوانند به فراخور سليقه خود يكي از آنها را برگزينند هر چند جاي تطبيق آنها و ارائه راهنمايي به خواننده در انتخاب ترجمه گزيده خالي است. اما اين كاستي با اندك دقت خواننده برطرف ميگردد چه، مؤلف محترم نمونه هايي از ترجمه ها را آورده و به طور غيرمستقيم به مقايسه غيرمستقيم آنها پرداخته و انتخاب را به عهده خواننده گذاشته است. نكته ي مهم در اين بخش توجه نسبتا خوب مؤلف به شرح بيبديل علامه محمدتقي شوشتري است كه به حق شارح بي نظير معاصر نهج البلاغه است و اي كاش مؤلف بيشتر از آنچه آورده است به شرح كار مرحوم شوشتري ميپرداخت كه، هر چه از زواياي اين شرح سترگ بازگو شود، كم گفته شده است. نكات قابل تأمل نگارنده: مدتي است كه افتخار آشنايي با مؤلف محترم را پيدا كرده و زماني هم از راهنماييهاي وي بيبهرهمند بوده است و وظيفه خود ميداند بر زحماتش ارج نهد و قدردان و شاكر راهنماييهايش باشد. اگر به روح پژوهشگرش آشنا نبود قطعا به معرفي كتاب بسنده ميكرد و در ادامه نكته هايي قابل تأمل را ذكر نمينمود اما... به همين لحاظ نكاتي يادآور ميشود: 1) در صورتبندي كتاب جنبههاي زيبايي شناختي لحاظ نشده و شواهدي كه از نهج البلاغه ذكر شده تا حدي ممل و خستهكننده است. نويسنده محترم ميتوانست با طبقه بندي و تقسيم بندي و موضوع بندي مطالب اين كاستي را جبران كند. 2) با وجود آن كه مؤلف محترم آگاه به ادبيات فارسي است و در ميان كساني به موضوع نهج البلاغه پرداخته اند، قلمي شيوا و ساده و روان دارد، اما گاهي در اين اثر به واژههاي ثقيل و نامأنوس برميخوريم كه باعث خارجشدن اثر از عرف و نرم رايج شده و به زبان متكلفانه نزديك ميشود. علت اصلي اين كاستي آن است كه مؤلف در مواردي در ترجمه فارسي قواعد عربي را مدنظر قرار داده است مثلاً عبارت: «محور آسياي خلافت»، «هادي به بهشت» و «دارالعلم سيدرضي و...» 3) به گمان نگارنده اگر نويسنده محترم در بخش هفتم علاوه بر روشهايي مرسوم (كه ذكر شده) به رهيافتهاي مختلف هم اشاره ميكرد هم فوايدش افزون ميگشت و هم صبغه ي علمي آن غلبه مييافت و در عين حال نكته تازهاي مطرح ميگرديد. 4) امروزه توصيفات كلي و مداحيهاي تكراري دامنگير نويسندگاني شده كه پيرامون بزرگان ديني قلم ميزنند و متأسفانه اثر حاضر نيز از اين آفت دور نمانده است. اين توصيفات وقتي آزاردهنده ميشود كه از عيني نگري و ارائه شواهد خالي ميماند. وصفهاي تكراري كه در طول دهها قرن به كرات و مرّات بازگو شده قطعا فايدهاي نميتواند داشت و جز تلف كردن وقت خوانندگان حاصل ديگري ندارد. 5) جوان گرايي و جاذبه هاي نگارش در اين اثر بسيار كمرنگ است، در حالي كه نويسنده هدف از آن را آشناكردن ناآشنايان با نهج البلاغه دانسته است.9 6) روزآمدي هم بسيار كمرنگ است و اين عاملي است بازدارنده از اقبال خوانندگان به اين اثر. اين نكته بسيار پراهميت است كه آموزههاي، معرفي بزرگان ديني و تفسير متون ديني روزآمد باشند يعني هم به زبان رايج روز بيان شوند و هماهنگ با ادبيات و گفتمان جاري باشند و هم بيانگر نيازهاي عصر حاضر بوده و حداقل در بيان هدف خود كارآمد باشند. در پايان يادآوري اين نكته ضروري به نظر ميرسد كه طالبان نهج البلاغه و پژوهشگران جوان ميتوانند با مطالعه اين اثر تا حدي با نهج البلاغه و روح حاكم و سبك نگارش و ادبيات جاري آن را بياموزند و نسبت به آن آگاهي لازم را كسب كنند. 7) با آنكه حجم كتاب نسبتا بالا است، اما ابزار تحقيق در نهج البلاغه بسيار ضعيف بررسي شده و بغايت خلاصه برگزار شده است و جاي بسياري از منابعي كه ميتوانند براي مبتديان و پژوهشگران جوان مفيد باشد خالي است. و از ميان آنها به كتب معجم و موضوعات نهج البلاغه اشاره شده است.10 علاوه بر آن عنوان اين فصل و در طبقه بندي موضوعات آن ضوابط تقسيم منطقي لحاظ نشده است. یاددشت ها: 1.نهج البلاغه، نامه31. 2.نهج البلاغه، خ 3. 3. مثنوی ، دفتر اول، ابیات1570-1569 . 4. مثنوی، دفتردوم، ابیات58-57 . 5.نهج البلاغه، نسخه فیض ، خ 107 . 6. چشمه خورشید، صص162- 161 . 7. همان، صص 163- 162 . 8. همان، صص179-178. 9. ر. ک: مقدمه کتاب، ص13 . 10. چشمه خورشید، ص348.
تاریخ نگارش:
1383/11/28
برای دریافت فایل پی دی اف مقاله کلیک کنید: http://www.ketabmah.ir/ViewPdf.aspx?paperid=3966
موضوعات مرتبط: امام علی و نهج البلاغه، کتاب و مقالات برچسبها: چشمه خورشيد, دکتر بخشعلی قنبری, دکتر مصطفی دلشاد تهرانی, نهج البلاغه [ شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 21:41 ] [ گمنـــــــــام ]
|
| |
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||